
نمی دانم قضیه چیست که هر وقت مردی شروع می کند به حرف زدن راجع به زن ها (آن هم به صورت جمع) که زن ها چنین اند و چنان اند، و باید باهاشان چنین و چنان کرد، می شود فیلسوف، می شود جامعه شناس، می شود مردی که احتمالن دست نیافتنی تر به نظر خواهد رسید! اما وقتی یک زن در مورد مردها داد سخن می دهد، لکه ی ننگ فمینیست بودن به خود می گیرد، می شود یک زن ناراضی ِ غرغرو که انگار در تمام عمرش یک بار هم برای کسی خواستنی نبوده.