
تو خوب باش عزیزم. تا وقتی همگی زیر سایبان خوبی باشیم اتفاقی نمی افتد. همیشه همین طور بوده. تو بالا و پایین بپر . دلت لک بزند برای همه این چیزهای خوبی که داریم. من هم لبخند بزنم و هی دلم لک بزند برای اینکه تو دلت لک بزند برای همه این چیزهای خوبی که داریم. تو نوک قله بایست و صدا باش. من به انعکاس بودن قانعم. من در عوض تمرین صبوری می کنم، برای وقتی که نیستی. خودم را اماده می کنم برای وقتی که خوبی تعابیر متفاوتی پیدا کند.
تو به بعدش فکر نکن و به جایش من مدام خودم را مجسم کنم که با چشم هایی نمناک کتابی را می بندم و محکم در بغل فشار می دهم و زیر لب می گویم: این هم تمام شد.