
«.. مهری خانومم نه که اومده بود در خونه مون دیده بودن دختر خوبیه دوستام، فکر کردن من راستی راستی می خوام با شما عروسی کنم. من از الان بگم من نمی خوام عروسی بکنما، بعد پس فردا نگین نگفتی. من می خوام برم خارج. عروسی چیه؟ هی کتک، فحش، بدبختی. می زنین پرده گوش آدمو پاره می کنین بعدم فحش میدین زنیکه ی خر ِ کر! بعدم میرین یه زن دیگه می گیرین که پرده گوشش خوب بشنوه. هی می پرسین پدر و مادر من کجان. خب خونواده شما کجان؟ شما ول بگردین خوبه من ول بگردم بده. من فوضولی دوس ندارم. شما یه شلوار دادین. اگرم فکر می کنین می خواینش، دسشویی اگه باشه یه شلوار بدین من اینو در میارم بهتون میدم، اگرم فکر می کنین دست دوم شده شمام یه شلوار دست دوم بدین من پام کنم. والا!»
بوتیک