تبليغاتX
Air
 

 

شکارچی خوب کسی نیست که از همه بیشتر شکار کرده باشد. کسی است که حتی قصد شکار نداشته باشد و شکار اش داوطلبانه تسلیم اش شود. دیوانگی من و مهارت تو، ملغمه اش می شود چاشنی داستان های ماجراجویانه. تو تیر خلاص را می زنی و مو به تن خوانندگان راست می شود.  

 

 

 

 

Confession No.GR3

هیچ وقت سعی نکردم خیلی شاد باشم. این «خیلی» به «زیادی» نزدیک تر است. همیشه می ترسیدم یک روز اتفاقی بیفتد و غمگین شوم، خیلی غمگین، طوری که بقیه با افسوس نگاهم کنند و در دلشان بگویند: آه دیدی؟ حتی این یکی هم دوام نیاورد. مازوخیسمی درونی هم مرا از دلسوزی دیگران می ترساند هم از نا امید کردنشان.

 

 

 

 

 

یادت هست نسیم که که آمده بودی اینجا و می خواستی موزیک انتخاب کنی؟ چند ثانیه اولشان را گوش می دادی و اگر باب میلت نبود همه را تند تند رد می کردی. من توی دلم حرص می خوردم و هی دستم بی اختیار طرف ماوس کشیده میشد! فکر می کردم نباید در حقشان چنین کاری کرد. باید بهشان فرصت خودنمایی داد. خودم همیشه همین کار را می کردم. می نشستم به انتظار غافلگیر شدن، شنیدن قرمزی ِ ناله های ناگهانی ویولن، دیوانگی های گیتار و شیطنت های پیانو. کار درست را تو می کنی، من خوش خیال بودم. آدم ها و آهنگ ها از خیلی جهات شبیه هم اند. اگر از همان اول دلنشین نبودند، اگر از همان اول کنجکاوت نکردند یا چیزی را در دلت قلقلک ندادند نباید سرشان وقتی تلف کرد. چقدر راه دارم تا بزرگ شدن.  

 

 

 

برای خودم ساده اش کردم.

اگر ماه گرفتگی های روی تنت دیده شوند،

کبودی های احتمالی

زخمهای اتفاقی،

آن وقت می شود عشق بازی.

اگرنه،

فقط یک همخوابگی تکراری.